
سال هفتاد و هشت بود و براي كمك خرج دانشگاه با رهنمايي يكي از دوستان و خريد دستگاه تايپ دستي، در اوقات فراقت از درس، شروع به عريضه نويسي مقابل دادسراي مهراباد نمودم و بعد از چند وقت به علت همجواري دادسرا با گمرك حوزه يك مهرآباد كه در آن روزگار واحد تخصصي صادرات فرش بود با اظهارنامه هاي صادراتي و گهگاه وارداتي انواع كالاها آشنا شدم.
دوران پيمان سپاري بود و واردكننده هاي خرد كلان در پي پروانه صادراتي، و بنده هم كه بعد يكسال هم نشینی با دوستان صادركننده، شروع به واسطه گري پروانه و در ادامه آن اظهار واردات و حق العمكاري در گمركات تهران كردم كه شروعي بود براي يك زندگي شغلي آبرومند و پردرآمد.
پس از اتمام دوران دانشگاه و سربازي كه مصادف شد با باز شدن دربهاي واردات كشور، در سال هشتاد و چهار با راهنمايي همكاران راهي گمرك خرمشهر شدم و روز به روز با تجربه تر شدم فراز و نشيبهاي فراواني را گذراندم.











